بعضیوقتها در سینما با فیلمهای بدی برخورد میکنیم که فقط فیلمهای بدی نیستند، بلکه عمل شنیع هستند. راستش اینکه فیلمی بتواند بهطرز خوبی بد باشد خود یک هنرپس وقتی سریالی بعد از یک سال انتظار و لحظهشماری از راه میرسد، آنقدر جوگیر و مجنون هستیم که هرچه باشد را با ولع قبول کنیم. درست مثل روزهایی که از صبح تا شب بیرون از خانه مشغول کار یا دانشگاه هستید و وقتی خسته و کوفته و گرسنه به خانه برمیگردید و وقتی از مادرتان میپرسید: «غذا چیه؟ دارم از گشنگی میمیرم!». و او به جای غذای موردعلاقهتان جواب میدهد: «عدس پلو!»، مثل همیشهیکی-دوتا صحنه و ایدهی باحال دارند یا حداقل میتوانید با تماشای آنها، درسهایی دربارهی ساخت فیلم یاد بگیرید که از فیلمهای خوب نمیتوانید. پس وجودشان لازم است. اما این موضوع درباره که «درگناستون» نام دارد لذت بردم دور ماندن یک سالهام از «بازی تاج و تخت» باشد، اما دلیل اصلیاش به خاطر این است که واقعا با اپیزود خوبی طرفیم. یکی از آن اپیزودهای آرامی که هرچه از فصلهای اول دور شدیم تعدادشان کمتر و کمتر شد. یکی از انتقاداتی که در سالهای اخیر به «بازی تاج و تخت» میشد و خودم هم کم و بیش با آن موافق بودم، این بود که سریال بعد از مشهور شدن شروع به تمرکز روی صحنههای بلاکباستری کرد. صحنههایی که سروصدایش فردای پخش سریال گوشِ تمام اینترنت و مطبوعات را کر کند. این باعث شد تا به مرور خیلی از پیچیدگی خطهای داستانی و تعداد صحنههای اتمسفریکی که کاراکتری فیلمهایی که در دستهی اعمال شنیع بشریت قرار میگیرند صدق نمیکند. تمام کپیهای این فیلمها را باید در بیابان جمع کرد، رویشان بنزین ریخت و سوزاند و باید تمام مدارک و اسناد باقیمانده که به ساخت آنها اشاره میکنند را از بین برد و بعد باید به هر ترتیبی که شده ذهنِ تمام کسانی که در ساخت آنها نقش داشتهاند را پاک کرد. خلاصه باید هر کاری از دستمان برمیآید برای از بین بردن کوچکترین سرنخهایی که ساخته شدن چنین فیلمهایی را تایید میکنند انجام بدهیم. «بیگانه: رستاخیز» (فیلم Alien: Resurrection)، چهارمین قسمت مجموعهی «بیگانه» یکی از این اعمال شنیع است. اگر با یک فیلم مستقل طرف بودیم مطمئنا «رستاخیز» این لقب را به دست نمیآورد. اگر با فیلمی در مجموعهای ضعیف که تمام قسمتهای قبلیاش هم تعریفی نداشتند
انتقاد فیلم The Discovery
رابرت ردفورد دقیقا به عبارتی نمایشی را ارائه میدهد که از شخصیت قادر و مقتدر توماس هاربور توقع داریم و تحت عنوان یک نصفه انتاگونیست به خیر و خوبی از پس وظیفه خویش بر می آید . در واقع برترین لحظات فیلم من جمله گفتگو ابتدایی آن را سکانسهایی تشکیل می دهند که وی در آن ها حضور دارااست . درمقابل شخصیتهای فرعی مانند توبی هاربور با بازی جسی پلمونز و لیسی با بازی رایلی کیئو گهگاه تحت عنوان محرک در سکانسهای متفاوت ظواهر میگردند و بعداز انجام وظیفه محوله با گاز از حیث دوربین به دور می شوند و تا حالت دوبارهای که به حضورشان نیاز باشد , چشم نمی شوند . یکیاز رخدادهای با اهمیت و حساس فیلم در حالی به وسیله لیسی رقم میخورد که به هیچ وجه توقع چنین کاری را از وی نداریم چون خیر شناختی نسبت به روحیات و احساس و حالش داریم و خیر زمان کافی برای معرفی خویش به وی داده شدهاست . در صورتیکه مولف و کارگردان همت میکرد در ذهن این دو شخصیت جستجو و شخصیت آنهارا عمده قالب بندی نماید , بیشک تاثیرشان در قصه بیش تر می شد .
در کنار همگی اشکالات و ضعفها , فیلم اکتشاف دارنده نکات مثبتی هم است . کارگردانی یک کدام از برگهای چیره این فیلم است . چارلی مک داول به خیر و خوبی ریتم فیلم را در دست گرفتن میکند . پیشگفتار جذاب دقت فیلم درپی با ریتمی آهسته و سرشار از دیالوگ ملازم میشود که مخاطب را با فضای کلی اثر آشنا می نماید . ریتم آهسته تا دقایق آخرین محافظت می گردد و با این حال که برای قلیل لحظاتی سرعت می گیرد , ولی گشوده نیز به هم اکنون قدیمی بازمیگردد . پایانبندی فیلم هم از فرمول مشابهی پیروی مینماید و بعداز جواب دادن به معمای فیلم , ریتم آهسته اولیه فیلم را از سرمیگیرد . از آن جهت که فیلم اکتشاف درونمایههای روانشناسانه هم دارااست , دوربین در بیشتر مواقع در حدود بازیگران است و حالتهای فیس آنها در هنگام به گویش آوردن دیالوگ یا این که عکس العمل به اتفاقات را به تصویر می کشد . با این حال که به کار گیری از دوربین اثبات طرز متداول تصویربرداری فیلم است , ولی دوربین روی دست هم گهگاهی مسئله استعمال قرار میگیرد که در القای احساس هیجان دوچندان مفیده بودهاند .
فیلم The Discovery این پتانسیل را داشت که با پرداخت مطلوب تم داستانیاش و فراموش نکردن آن , به یک کدام از اثر ها مختلف و باارزش این سال تبدیل شود . ولی چارلی مک داول با اعتنا بیشتراز میزان به بخش احساساتی فیلم و از ذهن بردن محرک حیاتی یعنی ثابت وجود دنیای بعداز مرگ , ساخته خویش را به یک فیلم معمولی و میانگین تنزل داده است . چنانچه ضعفهای دارای اهمیت فیلم که بالغ بر یک سری بخش عدم نظارت ماهیت مرگ و هدف و عارضه ها اشخاصی که دست به خودکشی می زنند , شخصیتهای قلیل تعداد ولی تکبعدی و کلیشهای و سانتی مانتالیسم اغراق شده وجود نداشتند , تماشای فیلم اکتشاف را سفارش میکردم , البته هم اکنون چه بسا تا نقطه نهایی بازدید کردن آن را نیز تضمین نمی کنم .
عیب گیری فیلم The Discovery
با عیب گیری فیلم The Discovery که یکی بزرگترین سوالهای حیات بشری را دستمایه قصه ماجرا خویش نموده است , همپا باشید . از سال ها پیش فیلمسازان و نویسندگان زیادی در سوی اثرها علمی - تخیلی جذب شده و روزبهروز به تعداد این اشخاص بیش تر میگردد . علیه مخاطبین محتواهای سینمایی و تلویزیونی هم از این دست اثرها استقبال می نمایند و بخش اعظمی از پرترین فیلمهای مورخ درین ژانر گونه بندی میشود . ماهیت گوناگون این قبیل فیلمها و سریالها منجر میشود اثر ها علمی - تخیلی به دو گونه اکثر تقسیم شوند : به کار گیری از موادتشکیل دهنده فراواقعی مانند موجودات تعجب آور و غریب و به تصویر کشیدن جنگهای فضایی یا این که پرداختن به موردها ناشناخته یا این که کمتر شناخته شده حیات بشری . در حالی که تولید ها مدل نخستین عموما جنبه سرگرمی داراهستند , سازندگان اثرها نوع دوم کارایی میکنند مفاهیم پیچیده را به طور بصری فراگیری و تفهیم نمایند . فیلم The Discovery با ارفاق قسمتی از جور دوم است .
مسئله مرگ و معاش بعد از آن یکی بزرگترین علامت سوالهایی است که ذهن اکثری را به خویش سرگرم کرده و در حالی که خیل عظیمی سعی میکنند از آن طفره بروند , بعضا دیگر بهدنبال ثابت و چه بسا رویارویی با آن میباشند . فیلم اکتشاف , تحت عنوان یک کدام از اثرها بلند نتفلیکس در دورانی جریان داراست که شخصی به اسم توماس هاربور برنده شده به طور علمی معاش بعداز مرگ را اثبات نماید . این ثابت نهایتا به پرورش قتل نفس با انگیزه استارت یک معاش تازه و دستیابی به خواستهها و آمال در دنیای دیگر باعث میگردد . توماس هاربور که خویش را در ارتقاء روز افزون آمار قتل نفس تقصیر کار نمیداند , در غایت ناچار به تماشا قتل نفس یک کدام از اعضای مجموعه فیلمبرداری رسانهای میگردد که در درحال حاضر مذاکره با آن است . کلیه این رخدادها نقش پیش مورد داستانی را ایفا می کنند و اتفاقات حیاتی از جایی شروع میگردد که بعداز دو سال ویل , پسر توماس هاربور که منش اعتقادی مختلفی نسبت به بابا داراست , به جزیره محل ستش گشوده میشود و در این سو با آیلا آشنا می گردد . این شناخت و قرار تصاحب کردن در معرض پژوهش ها بابا اتفاقات متفاوتی را رقم میزنند که مبنا اثر را تشکیل میدهند .
با این که تم داستانی فیلم اکتشاف در جور خویش جذاب است , ولی خویش فیلم درحد و اندازههای یک اثر میانگین باقی میماند . عامل این فرمان را می بایست در گم شدن نام و نشان کاوش کرد . در واقع این فیلم هیچگاه چه بسا به آن چیزی که بایستی باشد نزدیک نیز نمیشود و دائما فی مابین ژانرهای گوناگون در حالا گشت و گذار است . با دقت به روایت رازآلود , توقع پرداخت بیشتری به موضوع مرگ تحت عنوان تم دارای اهمیت ماجرا میرفت ولی مقابل چارلی مکداول تحت عنوان مولف و کارگردان تمرکز اکثر خویش را روی درام و رابطه ها در بین دو شخصیت دارای اهمیت نهاده است . خواسته این وجود ندارد که درام و سکانسهای احساسی می بایست به کل از فیلم اکتشاف حذف شوند , بلکه خلل این بخش انقطاع بودن آن از بطن اثر و تولید شم بیشتر بودن در سکانسهای گوناگون است .
بعضیوقتها در سینما با فیلمهای بدی برخورد میکنیم که فقط فیلمهای بدی نیستند، بلکه عمل شنیع هستند. راستش اینکه فیلمی بتواند بهطرز خوبی بد باشد خود یک هنرپس وقتی سریالی بعد از یک سال انتظار و لحظهشماری از راه میرسد، آنقدر جوگیر و مجنون هستیم که هرچه باشد را با ولع قبول کنیم. درست مثل روزهایی که از صبح تا شب بیرون از خانه مشغول کار یا دانشگاه هستید و وقتی خسته و کوفته و گرسنه به خانه برمیگردید و وقتی از مادرتان میپرسید: «غذا چیه؟ دارم از گشنگی میمیرم!». و او به جای غذای موردعلاقهتان جواب میدهد: «عدس پلو!»، مثل همیشهیکی-دوتا صحنه و ایدهی باحال دارند یا حداقل میتوانید با تماشای آنها، درسهایی دربارهی ساخت فیلم یاد بگیرید که از فیلمهای خوب نمیتوانید. پس وجودشان لازم است. اما این موضوع درباره که «درگناستون» نام دارد لذت بردم دور ماندن یک سالهام از «بازی تاج و تخت» باشد، اما دلیل اصلیاش به خاطر این است که واقعا با اپیزود خوبی طرفیم. یکی از آن اپیزودهای آرامی که هرچه از فصلهای اول دور شدیم تعدادشان کمتر و کمتر شد. یکی از انتقاداتی که در سالهای اخیر به «بازی تاج و تخت» میشد و خودم هم کم و بیش با آن موافق بودم، این بود که سریال بعد از مشهور شدن شروع به تمرکز روی صحنههای بلاکباستری کرد. صحنههایی که سروصدایش فردای پخش سریال گوشِ تمام اینترنت و مطبوعات را کر کند. این باعث شد تا به مرور خیلی از پیچیدگی خطهای داستانی و تعداد صحنههای اتمسفریکی که کاراکتری فیلمهایی که در دستهی اعمال شنیع بشریت قرار میگیرند صدق نمیکند. تمام کپیهای این فیلمها را باید در بیابان جمع کرد، رویشان بنزین ریخت و سوزاند و باید تمام مدارک و اسناد باقیمانده که به ساخت آنها اشاره میکنند را از بین برد و بعد باید به هر ترتیبی که شده ذهنِ تمام کسانی که در ساخت آنها نقش داشتهاند را پاک کرد. خلاصه باید هر کاری از دستمان برمیآید برای از بین بردن کوچکترین سرنخهایی که ساخته شدن چنین فیلمهایی را تایید میکنند انجام بدهیم. «بیگانه: رستاخیز» (فیلم Alien: Resurrection)، چهارمین قسمت مجموعهی «بیگانه» یکی از این اعمال شنیع است. اگر با یک فیلم مستقل طرف بودیم مطمئنا «رستاخیز» این لقب را به دست نمیآورد. اگر با فیلمی در مجموعهای ضعیف که تمام قسمتهای قبلیاش هم تعریفی نداشتند
انتقاد فیلم The Discovery
رابرت ردفورد دقیقا به عبارتی نمایشی را ارائه میدهد که از شخصیت قادر و مقتدر توماس هاربور توقع داریم و تحت عنوان یک نصفه انتاگونیست به خیر و خوبی از پس وظیفه خویش بر می آید . در واقع برترین لحظات فیلم من جمله گفتگو ابتدایی آن را سکانسهایی تشکیل می دهند که وی در آن ها حضور دارااست . درمقابل شخصیتهای فرعی مانند توبی هاربور با بازی جسی پلمونز و لیسی با بازی رایلی کیئو گهگاه تحت عنوان محرک در سکانسهای متفاوت ظواهر میگردند و بعداز انجام وظیفه محوله با گاز از حیث دوربین به دور می شوند و تا حالت دوبارهای که به حضورشان نیاز باشد , چشم نمی شوند . یکیاز رخدادهای با اهمیت و حساس فیلم در حالی به وسیله لیسی رقم میخورد که به هیچ وجه توقع چنین کاری را از وی نداریم چون خیر شناختی نسبت به روحیات و احساس و حالش داریم و خیر زمان کافی برای معرفی خویش به وی داده شدهاست . در صورتیکه مولف و کارگردان همت میکرد در ذهن این دو شخصیت جستجو و شخصیت آنهارا عمده قالب بندی نماید , بیشک تاثیرشان در قصه بیش تر می شد .
در کنار همگی اشکالات و ضعفها , فیلم اکتشاف دارنده نکات مثبتی هم است . کارگردانی یک کدام از برگهای چیره این فیلم است . چارلی مک داول به خیر و خوبی ریتم فیلم را در دست گرفتن میکند . پیشگفتار جذاب دقت فیلم درپی با ریتمی آهسته و سرشار از دیالوگ ملازم میشود که مخاطب را با فضای کلی اثر آشنا می نماید . ریتم آهسته تا دقایق آخرین محافظت می گردد و با این حال که برای قلیل لحظاتی سرعت می گیرد , ولی گشوده نیز به هم اکنون قدیمی بازمیگردد . پایانبندی فیلم هم از فرمول مشابهی پیروی مینماید و بعداز جواب دادن به معمای فیلم , ریتم آهسته اولیه فیلم را از سرمیگیرد . از آن جهت که فیلم اکتشاف درونمایههای روانشناسانه هم دارااست , دوربین در بیشتر مواقع در حدود بازیگران است و حالتهای فیس آنها در هنگام به گویش آوردن دیالوگ یا این که عکس العمل به اتفاقات را به تصویر می کشد . با این حال که به کار گیری از دوربین اثبات طرز متداول تصویربرداری فیلم است , ولی دوربین روی دست هم گهگاهی مسئله استعمال قرار میگیرد که در القای احساس هیجان دوچندان مفیده بودهاند .
فیلم The Discovery این پتانسیل را داشت که با پرداخت مطلوب تم داستانیاش و فراموش نکردن آن , به یک کدام از اثر ها مختلف و باارزش این سال تبدیل شود . ولی چارلی مک داول با اعتنا بیشتراز میزان به بخش احساساتی فیلم و از ذهن بردن محرک حیاتی یعنی ثابت وجود دنیای بعداز مرگ , ساخته خویش را به یک فیلم معمولی و میانگین تنزل داده است . چنانچه ضعفهای دارای اهمیت فیلم که بالغ بر یک سری بخش عدم نظارت ماهیت مرگ و هدف و عارضه ها اشخاصی که دست به خودکشی می زنند , شخصیتهای قلیل تعداد ولی تکبعدی و کلیشهای و سانتی مانتالیسم اغراق شده وجود نداشتند , تماشای فیلم اکتشاف را سفارش میکردم , البته هم اکنون چه بسا تا نقطه نهایی بازدید کردن آن را نیز تضمین نمی کنم .
عیب گیری فیلم The Discovery
با عیب گیری فیلم The Discovery که یکی بزرگترین سوالهای حیات بشری را دستمایه قصه ماجرا خویش نموده است , همپا باشید . از سال ها پیش فیلمسازان و نویسندگان زیادی در سوی اثرها علمی - تخیلی جذب شده و روزبهروز به تعداد این اشخاص بیش تر میگردد . علیه مخاطبین محتواهای سینمایی و تلویزیونی هم از این دست اثرها استقبال می نمایند و بخش اعظمی از پرترین فیلمهای مورخ درین ژانر گونه بندی میشود . ماهیت گوناگون این قبیل فیلمها و سریالها منجر میشود اثر ها علمی - تخیلی به دو گونه اکثر تقسیم شوند : به کار گیری از موادتشکیل دهنده فراواقعی مانند موجودات تعجب آور و غریب و به تصویر کشیدن جنگهای فضایی یا این که پرداختن به موردها ناشناخته یا این که کمتر شناخته شده حیات بشری . در حالی که تولید ها مدل نخستین عموما جنبه سرگرمی داراهستند , سازندگان اثرها نوع دوم کارایی میکنند مفاهیم پیچیده را به طور بصری فراگیری و تفهیم نمایند . فیلم The Discovery با ارفاق قسمتی از جور دوم است .
مسئله مرگ و معاش بعد از آن یکی بزرگترین علامت سوالهایی است که ذهن اکثری را به خویش سرگرم کرده و در حالی که خیل عظیمی سعی میکنند از آن طفره بروند , بعضا دیگر بهدنبال ثابت و چه بسا رویارویی با آن میباشند . فیلم اکتشاف , تحت عنوان یک کدام از اثرها بلند نتفلیکس در دورانی جریان داراست که شخصی به اسم توماس هاربور برنده شده به طور علمی معاش بعداز مرگ را اثبات نماید . این ثابت نهایتا به پرورش قتل نفس با انگیزه استارت یک معاش تازه و دستیابی به خواستهها و آمال در دنیای دیگر باعث میگردد . توماس هاربور که خویش را در ارتقاء روز افزون آمار قتل نفس تقصیر کار نمیداند , در غایت ناچار به تماشا قتل نفس یک کدام از اعضای مجموعه فیلمبرداری رسانهای میگردد که در درحال حاضر مذاکره با آن است . کلیه این رخدادها نقش پیش مورد داستانی را ایفا می کنند و اتفاقات حیاتی از جایی شروع میگردد که بعداز دو سال ویل , پسر توماس هاربور که منش اعتقادی مختلفی نسبت به بابا داراست , به جزیره محل ستش گشوده میشود و در این سو با آیلا آشنا می گردد . این شناخت و قرار تصاحب کردن در معرض پژوهش ها بابا اتفاقات متفاوتی را رقم میزنند که مبنا اثر را تشکیل میدهند .
با این که تم داستانی فیلم اکتشاف در جور خویش جذاب است , ولی خویش فیلم درحد و اندازههای یک اثر میانگین باقی میماند . عامل این فرمان را می بایست در گم شدن نام و نشان کاوش کرد . در واقع این فیلم هیچگاه چه بسا به آن چیزی که بایستی باشد نزدیک نیز نمیشود و دائما فی مابین ژانرهای گوناگون در حالا گشت و گذار است . با دقت به روایت رازآلود , توقع پرداخت بیشتری به موضوع مرگ تحت عنوان تم دارای اهمیت ماجرا میرفت ولی مقابل چارلی مکداول تحت عنوان مولف و کارگردان تمرکز اکثر خویش را روی درام و رابطه ها در بین دو شخصیت دارای اهمیت نهاده است . خواسته این وجود ندارد که درام و سکانسهای احساسی می بایست به کل از فیلم اکتشاف حذف شوند , بلکه خلل این بخش انقطاع بودن آن از بطن اثر و تولید شم بیشتر بودن در سکانسهای گوناگون است .
درباره این سایت